آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.
احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.
احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.
گویی از کنار لحظه ها می گذرم
این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.
انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا
که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.
همه چیز در ذهنم معلق است.
در باره همه چیز میتوانم بنویسم
ولی نمی دانم
چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود
و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.
آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد
که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.
حالت آدمی را پیدا می کنم
که دیر سر قرارش رسیده باشد.
هبوط خود را به سوگ نشسته ام
وقتی که باز به دنبال احساست دوان دوان سطرهای سیاه سفید صفحه خشک و بی احساس را ورق می زنم
سلام مهربان عزیز

گاهی نگاشته ها سخن از درون میزنند و اگر مخاطب با اشتیاق بخواندشان میشود همراه ..
همراه و همدم لحظات نگارنده .. میشود فهمید دلتنگی هایش را .. و میشود شناخت بیقراری هایش را
نگاشته ناب تان را خواندم و لذت بردم و به سهم خویش همراهتان گشتم .. امیدوارم دل پاک و قلب مهربانتان در آرامش و در پناه خدا خشنود باشد
یه زمانی همه چی بو داشت. بوی عید، بوی امتحان ثلث سوم، بوی اول مهر، بوی ماه رمضون، بوی عصر تابستون. ولی چندوقته همه چی بی بو شده .. تو هم اینطوری فکر میکنی یا من سرما خوردم ..!!
سلام به مژی خانمی گل و مهربون . خیلی زیبا نوشته بودی
بنظر من از پست های قبلی خیلی دلنشین تر بود . اما راستی
0با یک شعر وعکس من آپم_
____نیم نگاهی
_نظری_________
منتظرحضور گرم همیشگی شما هستم اااااااااااااااااااااااا..
توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....
وقتی دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفهایم گوش کند،
وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است،
وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم... وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند...
و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی تمام عالم را قفس می بینم...
بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم.. بی تفاوت می گذرد...
سلام مهربان دوستم
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...!
چرا که در تاریکـــ ـی ..
چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!
و هر لحظــــــــ ـه ..
این امیـــــ ـد ..
در درونــــــ ــم ریشه می زند ...
که آمده ای ..
ولی من ندیده ام!
خشنودی ات را آرزومندم
«برای کسی که روحش مُرده، دم و بازدم نشانهی حیات نیست.
برای بودن بهانه ایی لازم است و من، بهانه ایی ندارم!»
خیلی زیبا بود
زیبا بود جیگر!
یه سری بهم بزن!
با مطالب جدید منتظرت هستم!
فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید ، آ ری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند
دوست داشتن یه نفر دیوونگیه!
دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه است
دوست داشتن کسى که دوست داره وظیفست
اما دوست داشته شدن توسط کسیکه دوسش دارى زندگیه
کاش توقحطی شقایق
باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تودریا
من وتو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمیگن اگه ببینن
انقدر میریم که ساحل
از من وتو بشه غافل
قایق وباهم می رونیم
میریم اونجاها می مونیم
جایی که نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب وجوشش
نه صدای گلفروشش
مث اینجا آهنی نیست
خوبن اما گفتنی نیست
پس ببین، یادت بمونه
کسی ام اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ء مالب دریا
باسلام به مژی خانومی گل .
مبدونی مهربون من آپم و منتظر حضورت
سلام مژی عزیز
این حضور بهانه ای برای عرض سلام ، ادب و آرزوی توفیق تان ..
در مهربانی نگاهت ذوب میشود یخ احساسم .. مهربان در پناه خدا سلامت و خشنود باشی
مشتاق حضورتان هستم
سلام مژی مهربون
دوستى برگ گلى نیست که بر باد رود!
تشنه را آب محال است که از یاد رود!
برقرار باشی و سلامت
طاعات و عباداتت قبول مهربون
سلام مژی عزیز


همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که
در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود!
مشتاق حضورتان هستم دوست مهربان
در پناه خدا سلامت و شاد باشی
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما
سلااااااااااااااااام
نیستییییییییییییییییی!!!!!!!
من دیر به دیر آپ میکنم ولی بهم سر بزنی خوشحال میشم
منتظرتم
سلام مهربون
قشنگترین عشق ، نگاه خداوند بر بندگان است
تو را به همان نگاه می سپارم....
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات ....
خشنود باشی
بپر بیاد وبم!
مطالب جدید گذاشتم!
بای!
بدو بیا وبم منتظرم!
سلام مهربون دوستم

اگر از نرگس چشمت بلور اشک جاری شد ، دعا بنما مرا شاید دعای دوست با اثر باشد ..
خشنودی ات را آرزومندم..
سلام دوست گرامی نیستییییی!!!!!!!!
آپ کردی یه سر بهم بزن!!!!۱
منتظر حضور سبزت هستم........
سلام به مژی خانومی گل گلاب . ممنونم مهربون که سر میزنی . هر وقت این دستنوشته رو میخونم . کیف میکنم که
دوست گل با کمالی مثل شما دارم . این قسمت اول نوشته رو خیلی دوست دارم خیلی .
آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.
احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.
احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.
گویی از کنار لحظه ها می گذرم
سلام مهربون


یادم می آید معلمم به خط فاصله میگفت خط تیره ..
شاید خوب میدانست فاصله ها چه به روز آدم می اورند ....
خشنود باشی و سالم
پیشاپیش عیدت مبارک مهربون ..
سلام به مژی خانومی گل ومهربون . ممنون که همیشه به
وب من سر میزنی دوست گلم . امامیدونی اومدم بگم باز
من با شعری طنزی بنام (من همه بیت وغزل گردیده ام) آپم.
سر بزنی خوشحال که میشم هیچی تازه ازت کلی هم ممنون میشم
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصهی شوقش به زبانی گوید
چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست
رهی هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریهی نیمه شب و خندهی مستانه یکیست
گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»
بیوفـایی و وفاداری جانانه یکیست
تو مثل لاله پیش از طلوع دامنه ها
که سر به صخره می گذارد
غریبی و پاکی
تو را ز وحشت طوفان به سینه می فشرم
عجب سعادت غمناکی
زندگی ها شاید / بازی شطرنجی است / با گروهی مهره، / و زمینی / همه در حجم یه صفحه / شاید / چیدن مهره به حجم بشر است